بعد از ظهر پاییز بود و کلاس آروم و بی رمق.
استاد انقلاب اسلامی جلومون قدم میزد و پیروزمندانه میگفت: انقلاب ما انفجار نور بود...
همکلاسیایی که نمیشناختمش آروم گفت: انفجاری که چشمهاتون رو کور کرد و گوشهاتون رو کر.
این رو گفت، بلند شد و اجازه گرفت تا بره دستشویی.