از دوستان مینیمالنویس میخوام که این نقد کوتاه رو بخونن "علیه مینیمال"
همچنین این مینیمال از "مونولوگ" رو، که خالی از لطف نیست: "سگها"
این نوشته رو هم ضمیمه میکنم: "مینیمال، گونهایی از گفتگو"
رفتم و خواندم حرف هاي اين نويسندگان محترم را. خواستم نظري بدهم و كامنتي طولاني هم نوشتم. اما منصرف شدم و ارسال نكردم. سري كه درد نميكند را دستمال نميبندم. بگذار هر خيالي در بارهي مينيمال نويسان ميكنند بكنند. اينجا ميتوانم بخشي از آن را بنويسم كه خيلي از مينيمال نويسان محترم وبلاگستان فارسي آدمهاي متخصص و با تحصيلات عاليه و باسوادي هستند و تجربيات زيادي هم دارند. كوتاه نوشتههايشان عصارهي يك دنيا حرف است گاهي. تأييد ميكنيد كه فشردهسازي دهها جمله در يك عبارت كاري است دشوار. مطلب ديگر اينكه گاهي شرايط حكم ميكند كه كوتاه بنويسيم تا اثر گذارياش بيشتر باشد. گاهي مينيمال يك ضربه ميزند ولي ضربهاي كاري و در ذهن حك ميشود. من خودم وبلاگ بلند هم دارد اما مختصات و مخاطبين خودش را دارد و در جاي خودش لازم است و ضروري. ضمناً بحث از گرايشهاي مينيمال نويس هم موضوعي است جداگانه. در آخر حرفهايم ياد سعدي بزرگ افتادم كه هم قصايد دارد و هم غزليات و هم عبارات حكيمانهي كوتاه و قصار.هركدام هم جايگاه ويژهي خودشان را دارند و به موقع خود اثرگذارند.